ساخت‌گرایی، موضعگیری علمی در روان‌شناسی
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: روانشتاسی

Imageبررسی آراء و دیدگاه‌های تیچنر در مقام بنیانگزار ساخت‌گرایی ....  

در تاریخ روان‌شناسی نوین ساخت‌گرایی از دو منظر دارای جایگاه خاص و مهمی‌است. نخست از آن جهت که نخستین موضعگیری نظام‌مند علمی‌در روان‌شناسی نوین درنظر گرفته می‌شود و از سوی دیگر به دلیل تاثیری است که این مکتب بر مکاتب پس از خود همچون مکتب گشتالت داشته است. نام وونت در مقام پیشگام این مکتب و تیچنر به عنوان بنیانگذار آن در تاریخ روان‌شناسی نوین مطرح شده است. در این مقاله ابتدا به بررسی آراء و نظریات تیچنر خواهیم پرداخت. سپس به تحلیل مکتب ساخت‌گرایی، خدمات و انتقادات وارد برآن اشاره خواهیم کرد.


ادوارد بــرادفــورد تـیـچـنـر در سـال ۱۸۶۷ در انگلستان چشم به جهان گشود. برای تحصیل ابتدا کالج مالورن و سپس آکسفورد را انتخاب کرد و در آنجا به مدت ۴ سال به تحصیل فلسفه و ادبیات پرداخت. به علت شهرت روان‌شناسی وونت بدان تمایل نشان داد و به مدت ۲ سال زیر نظر مستقیم وونت به مطالعات روان‌شناسی روی آورد. هدف او تصاحب عنوان پیشگام روان‌شناسی آزمایشی نوین در انگلستان بود ولی به دلیل شرایط حاکم در انگلستان این امر محقق نشد.

به همین دلیل تیچنر پس از دریافت درجه دکترای خود به دانشگاه کرنل در آمـریکا رفت. سخنرانی‌های ماندگار او در دانشگاه کرنل به همراه تدریس جذاب وی در دانشگاه آکسفورد از او شخصیتی جذاب و تا حدودی جزم اندیش در اذهان ترسیم نموده است. مهمترین کار تیچنر در دانشگاه تدریس بود. با این وجود از طریق هدایت و جهت دهی تحقیقات و پژوهش‌های دانشجویان توانست دیدگاه‌هایش را مورد بررسی و آزمایش قرار داده و در قالب نظامی منسجم ارائه دهد. در طول ۳۵ سال تدریس، استاد راهنمای بیش از ۵۰ پایان نامه دکتری را بر عهده داشت پایان نامه‌هایی که بیشتر آنها متأثر از افکار خود تیچنر بود.

وبک در توصیف شیوه تدریس و نگاه تیچنر چنین می‌نویسد:
« تیچنر با شیوه خاص خود برج عاجی را ساخت که در آن به تنهایی می‌نشست و جریانی که از نگاه او تنها جریان شایسته نام روان‌شناسی علمی بود را نظاره و هدایت می‌کرد.»
در یک کلام می‌توان چنین گفت که جایگاه خاص تیچنر او را به صورت افسانه‌ای زنده در دانشگاه کرنل تبدیل کرده بود.

 

● موضوع روان‌شناسی از نگاه تیچنر

تیچنر همانند استادش وونت معتقد به نگاه علمی به روان‌شناسی بود. پیش از پرداختن به دیدگاه تیچنر، نگاهی گذرا به رویکرد وونت مناسب به نظر می‌رسد. وونت به دلیل علاقه و دلبستگی شدید به آراء فلاسفه تجربه‌گرا که منشاء مـعـلـومـات بـشـری را تـنـهـا در تجربه جستجو می‌کردند بر آن شد تا موضوع روانشناسی را به عنوان «تجربه بی‌واسطه» در نظر بگیرد. مقصود او از این اصطلاح مشاهده و بررسی محتویات ذهن بود و آن را در مقابل اصطلاح «تجربه با واسطه» قرارداد که موضوع علوم تجربی دیگر مانند فیزیک و شیمی است. هنگامی که سخن از محتویات ذهن به میان می‌آید مقصود همان تصاویر ذهنی است که از طریق حواس انسان در ذهن شـکـل مـی‌گـیـرد. مـجـمـوعه این تصاویر، ذهن را تشکیل می‌دهند. برای درک بهتر این دو اصطلاح به این مثال توجه کنید: اگر ما در حال مشاهده گلی باشیم احساس‌هایی که از گل بر ذهن ما نقش می‌بندد تـجـربـه بی‌واسطه ما را تشکیل می‌دهد. حال اگر به جای توجه به این احساس ما به گل خارجی توجه کنیم چنین توجهی تجربه با واسطه ما را شکل می‌دهد.

 

حال با توجه به توضیحاتی که پیرامون دیدگاه وونت درباره روان‌شناسی ارائه شد به بررسی دیدگاه تیچنر می‌پردازیم. مهمترین هدف تیچنر همچون استادش علمی کردن روان‌شناسی است و به همین دلیل میان آنچه در علم رخ می‌دهد و آنچه در روان‌شناسی علمی باید رخ دهد شباهت‌های بسیاری را مشاهده می‌کند. تیچنر معتقد است که علم همواره در جستجوی پاسخ به ۳ سوال کلیدی «چه، چگونه و چرا» است. در مرحله نخست علم بر آن است تا بداند که موضوع مورد بررسی‌اش چیست و دقیقاً از چه ترکیباتی تشکیل شده است. در سوال دوم علم به دنبال آن است که بداند چگونه عناصر موضوع مورد بررسی با هم ترکیب یافته‌اند؟

در نهایت پس از پاسخ به ۲ سوال قبلی عـلـم به بررسی این مطلب می‌پردازد که چرا موضوع مورد بررسی در هیات و نظم فعلی نمایان شده است. در دیدگاه تیچنر چنین روندی در روان‌شناسی و موضوع مربوط به آن نیز باید طی شود. او بیان می‌کند که روان‌شناس نیز همچون فیزیکدان در ابتدا باید تلاش نماید که از طریق استفاده از شیوه تجزیه به پرسش «ذهن چیست؟» پاسخ دهد. سپس از طریق تدوین قوانین مربوط به پـیـونـد عناصر به پرسش چگونگی عمل ذهن پاسخی بیابد. در نهایت روان‌شناس تلاش می‌کند چرایی رخ دادن فرآیندهای ذهنی را تبیین کند.

 

از نگاه تیچنر مطالعه تجربه انسان از جهت اتـکـای آن بـر شـخـص تـجـربـه کـنـنـده مـوضـوع روان‌شناسی به حساب می‌آید. در عین حال که تیچنر بر وجود شباهت‌هایی میان روان‌شناسی و علوم دیگر تاکید می‌کند ولی ارائه چنین تعریفی از روان‌شـنـاسـی مرزهای آن را از سایر علوم نیز مشخص می‌کند. تجربه مرز مشترک روان‌شناسی و علوم دیگر است اما مفهوم تجربه در روان‌شناسی با تجربه مطرح شده در علوم دیگر متفاوت است. تجربه موردبحث در روان‌شناسی تجربه‌ای است که وابسته به اشخاص تجربه کننده است در حالیکه در علوم دیگر، تجربه مستقل از افراد تجربه کننده مورد بررسی قرار میگیرد.

 

به عنوان مثال یک فیزیکدان هنگام بررسی نور و صوت به این پدیده‌ها از منظر فرآیندهای فیزیکی نگاه می‌کند در حالی‌که یک روان‌شناس به همین پدیده‌ها از این منظر که چگونه مشاهده گر آنها را تجربه می‌کند می‌نگرد. تیچنر تأکید می‌کند که در علوم مختلف آنچه مورد بررسی قرار می‌گیرد تجربه‌ای است که وابسته به شخص تجربه کننده نیست. به عنوان مثال در اتاقی که حرارت آن ۴۰ درجه است چه شخص آن حـرارت را احـسـاس کند و چه احساس نکند حرارت اتاق ۴۰ درجه خواهد بود ولی اگر فردی که در اتـاق حضور دارد از حرارت زیاد احساس ناراحتی کند داشتن چنین احساسی و در واقع تجربه آن منوط به وجود شخص تجربه کننده است. در نـتـیـجـه، تـجـربـه نوع دوم است که موضوع روان‌شناسی در نظر گرفته می‌شود.


تـیـچـنـر هـنگام بحث پیرامون موضوع روان‌شناسی به نکته قابل تاملی اشاره می‌کند و آن مساله خطای محرک است. او هشدار مــی‌دهــد کــه روان‌شـنــاس بــایـد مواظب باشد تا در روند بررسی فرآیندهای ذهن دچار این خطا نـشــود. ایـن خـطـا هـنـگـامـی رخ می‌دهد که روان‌شناس به جای بررسی فرآیندهای ذهنی، موضوع مورد مشاهده را مورد بررسی قرار دهد. به عبارت دیـگـر خطای محرک هنگامی رخ می‌دهد که روان‌شناس به جای بررسی فرآیند ذهنی بر تجربه با واسطه یا همان شی محرک متمرکز شود. برای مثال اگرمشاهدهگر به هنگام مشاهده یک سیب به جـای تـوصـیف درخشندگی، رنگ و احساس حاصل از این نگاه بر سیب خارجی متمرکز شود دچار خطای محرک شده است. در واقع «موضوع مورد مشاهده نباید به زبان روزمره توصیف شود بلکه باید برحسب محتوای هشیار تجربه بیان گردد.»

 

● روش روان‌شناسی از نگاه تیچنر

چنان‌که پیش از این بیان شد از نگاه تیچنر رسالت اصلی روان‌شناسی کشف ماهیت هشیاری و تحلیل و تجزیه عناصر تشکیل دهنده آن است. حـال ایـن سؤال مطرح می‌شود که تیچنر چه شیوه‌ای را برای تحقق این رسالت انتخاب نموده است. او معتقد است که روان‌شناسی نیز همچون علوم دیگر بر مشاهده متکی است. اما نوع مشاهده در این دو قلمرو متفاوت است. مقصود او از مشاهده در قلمرو روان‌شناسی همان درون‌نگری است. در حالی‌که مقصود از مشاهده در علومی هـمـچـون فـیزیک برون‌نگری یا نگاه کردن به موضوع مورد بررسی است. تیچنر معتقد است که درون نگری تنها زمانی ارزش خواهد داشت که توسط مشاهده گران تربیت شده صورت پذیرد. به همین دلیل او از مشاهده گران می‌خواهد که نحوه ادارک کردن را بیاموزند تا بتوانند حالت هشیاری خود را توصیف کنند و در عین حال از افتادن در دام خطای محرک اجتناب کنند.

 

شیوه درون نگری شیوه‌ای بود که پیش از تیچنر توسط استادش وونت نیز به کار می‌رفت ولی تفاوت‌هایی میان شیوه این دو دانشمند وجود دارد. در درون نگری مدنظر وونت ابزارهای آزمایش مهم‌تر از مشاهده گران بودند. به عبارت دیگر درون نگری وونت «مبتنی بر استفاده از ابزار و اندازه‌گیری عینی بود.»در حالی‌که آنچه برای تیچنر اهمیت دارد تحلیل و تجزیه هشیاری به اجزای تشکیل‌دهنده آن است. در یک کلام می‌توان چنین گفت که تیچنر به دنبال «کشف اتم‌های ذهن» است.

 

● عناصر هشیاری

هــنــگـــامـــی کــه هـشـیــاری مــوضــوع اصـلــی روان‌شـنـاسـی درنظر گرفته شود مسلماً مساله پرداختن به عناصر آن از اهمیتی خاص برخوردار خواهد بود. تیچنر معتقد است که روان‌شناسی علمی باید به دنبال تحقق ۳ هدف اصلی باشد:

۱) فـرآیـنـدهـای ذهـنـی را به ساده ترین و بنیادی‌ترین اجزای آن تقلیل دهد.
۲) قوانینی که براین عناصر حاکم است را تعیین و تبیین کند
۳) پـیـونـدی مـیـان ایـن عـنـاصـر بـا شـرایـط فیزیولوژیکی آنها برقرار سازد.

با وجود اهمیت این سه هدف، بیشترین تلاش تـیـچـنروقف تحقق هدف نخست یعنی کشف عناصر هشیاری شد.


حال این سؤال قابل طرح است که چگونه می‌توان به عناصر هشیاری دست یافت؟ از نگاه تیچنر هرگاه یک فرآیند ذهنی در مقابل شیوه درون‌نگری بدون تغییر باقی بماند آن فرآیند مـسلماً یک عنصر واقعی باید به حساب آید. بحث‌های تیچنر پیرامون عناصر هشیاری بسیار گسترده و عمیق است و مسلماً مجالی برای بحث پیرامون این موضوع در اینجا وجود ندارد. با این وجود تنها به یک تقسیم‌بندی مهم که توسط وی ارائه شده اشاره می‌کنیم.

از نگاه تیچنر برای تجربه هشیار می‌توان ۳ حالت اولیه در نظر گرفت:

۱)‌ احساس‌های بیرونی که عناصر بنیادی ادراک درنظر گرفته می‌شوند و در تجربه‌هایی که از اشیای موجود در محیط ناشی می‌شوند رخ می‌دهد.
۲) تصویرهای ذهنی که عناصر اندیشه درنظر گـرفته می‌شوند و نقش اصلی آنها به تصویر کشیدن تجاربی است که در لحظه فعلی حاضر نیستند.
۳) حالت‌های عاطفی که عناصر هیجان درنظر گرفته می‌شوند و در تجربه‌هایی همچون عشق و نفرت خود را نشان می‌دهند.

 

● ساخت‌گرایی

ساخت‌گرایی یا همان روان‌شناسی محتوایی به‌عنوان نخستین موضعگیری علمی در قلمرو روان‌شـنــاســی نــویــن بــا تــاسـیــس آزمــایـشـگـاه روان‌شناسی وونت مطرح گشت. جامعه علمی آمریکا وونت را به عنوان پیشگام این مکتب وتیچنر انگلیسی را به عنوان موسس آن معرفی کرده است. با این وجود برخی بر این اعتقادند که نقش وونت در شکل گیری این مکتب به مراتب بیش از تیچنر است.


از نگاه پیروان این مکتب عناصر بنیادی تجارب هشیار عبارتند از:

۱) احساس‌ها مانند مزه‌ها، صداها و...
۲) تصاویر ذهنی
۳) عواطف یا واکنش‌های هیجانی همچون عشق و نفرت.

با شناخت این عناصر می‌توان به چگونگی ترکیب آنها و به وجود آمدن یک پدیده ذهنی پیچیده پی برد. درون‌نگری شیوه‌ای است که ساخت‌گرایان برای بررسی پدیده‌ها و فرآیندهای ذهنی به کار می‌برند. بدون شک ساخت‌گرایی در چنین معنایی مفهومی استقرایی و عنصرنگر به دنبال دارد.

 

ساخت‌گرایی با وجود تاثیر بسزای خود در تاریخ روان‌شناسی نوین مورد انتقادهای بسیاری واقع شده است. مهم‌ترین انتقادها پیرامون روش این مکتب یعنی درون‌نگری است. سابقه برخی از این انتقادها حتی به پیش از تاسیس این مکتب نیز می‌رسد. برای مثال فردی چون کانت معتقد بود که «تلاش برای درون‌نگری، با وارد کردن یک عنصر مشاهده‌گر در محتوای تجربه هشیار، تجربه هـشـیـار را تـغـیـیر می‌دهد» و یا اگوست کنت اثبات‌گرا گفته بود «که ذهن می‌تواند همه پدیده‌ها را به جز پدیده مربوط به خود را مشاهده کند... در اینجا عنصر مشاهده شده، و مشاهده کننده یکی هستند و عمل آن نمی‌تواند خالص و طبیعی باشد. به منظور مشاهده، ذهن شما باید از فعالیت باز ایستد در حالی که خود همین فعالیت است که شما می‌خواهید مشاهده کنید.»

 

در کنار انتقاد به روش این مکتب، هدف و تعریف مدنظر پیروان این مکتب از روان‌شناسی نیز مورد نقد واقع شد. منتقدان تلاش پیروان این مکتب را در جهت تجزیه فرآیندهای هشیاری به اجـزای اصـلـی آن تـلاشـی سترون و مصنوعی توصیف کردند زیرا منتقدان اعتقاد داشتند که تجربه همواره در قالب یک کل واحد بر انسان نمایان می‌شود و نه به صورت عناصر حسی، تصویری یا عاطفی. در نتیجه تجزیه مصنوعی تجربه هشیار به معنای از دست دادن بخشی از خود تجربه است. این انتقاد، انتقاد مهمی بود و بعدها پیروان مکتب گشتالت از آن بهره فراوان بردند.

 

از سوی دیگر تعریف انحصاری ساخت‌گرایان از روان‌شناسی با ظهور روان‌شناسی کودک و حیوانی مورد تردید واقع شد زیرا به کاربردن شیوه درون نگری مستلزم آموزش‌های آزمایشگاهی قابل ملاحظه‌ای بود و به همین دلیل امکان به کارگیری کودکان، حیوانات و افراد آشفته ذهن در این شیوه وجود نداشت.


با وجود همه انتقادات مطرح شده درباره این مکتب و اثبات نادرستی بسیاری از آراء و نظریات بـنیانگذاران آن، روش درونگری و به عبارت دقیق‌تر خود مشاهده‌گری بهترین روشی است که تاکنون برای تجربه آگاهی پیشنهاد شده است.
  

منابع:

۱ ــ ‌شولتز، تاریخ روان‌شناسی نوین، ترجمه سیف شریفی...، انتشارات رشد، ۱۳۷۵.
۲ ــ مجموعه همکاران، مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، ج ا، انتشارات سمت، ۱۳۷۲.
۳ ــ فرمیهنی فراهانی محسن، فرهنگ توصیفی علوم تربیتی، انتشارات اسرار دانش، ۱۳۷۸.
۴ ــ پورافکاری نصرت‌الله، فرهنگ جامع روان‌شناسی، روانپزشکی و زمینه‌های وابسته، ج ۲، انتشارات فرهنگ معاصر، ۱۳۸۶.
۵ ــ شمس اسفند آباد حسن، روان‌شناسی تجربی، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۳.