نوروز، میراث ایران زمین
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مقالات تاریخی

Image

نوروز، واژه ای برخاسته از تاریخ ایران زمین، یادگار روزگاران کهن است که به پاس نو شدن طبیعت و روییدن سبزه و گل، برای افزودن شادی به زندگی انسانها، جشن گرفته می شود و بی شک چه زمانی بهتر است برای برگزاری نوروز، زمانی که طبیعت نیز اعتدال دارد و شب و روز برابر می شوند، آن جا که ایرانیان از دیرباز این برابری را بهانه ای قرار داده اند تا بزرگ ترین و باشکوه ترین جشن را در مقدم بهار بیارایند.

هر چند که برگزاری نوروز بی بهانه نیز زیباست. اما انگیره های برگزاری و روایات مختلف راجع به آن، سبب می شود تا مردمان با باوری عمیق تر این جشن را برپا کنند.


نوروز، خجسته آیین باستانی ایرانیان و بزرگترین جشن ملی آنان پیشینه ای بس کهن دارد. بی شک ایرانیان می توانند مدعی این امر باشند که: نوروز، نه تنها از همه جشن های سال نو در میان ملل جهان قدیم تر، بلکه شاید یگانه عیدی باشد که آیین ها و مراسم آن با گذشت این همه سال تقریبا زوال ناپذیر و دست نخورده مانده است.


نوروز، از نخستین ماه سال خورشیدی، هنگامی که آفتاب به برج حمل انتقال می یابد و روز با شب برابر می گردد، آغاز می شود و آن را در ادبیات پارسی، «جشن فروردین»، «جشن نوروز»، «عید نوروز»، «جشن بهار» یا «بهار جشن» مینامند، اما بیشتربه «نوروز» معروف است

در فرهنگ ها آمده: خدای تعالی در این روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر (دایره درست کردن) بودند و اوجات، همه در نقطه اول حمل بود. در این روز حکم شد که به حرکت و دوران درآیند و حضرت آدم را نیز در این روز خلق کرد، بنابراین، این روز را «نوروز» میگویند.


بعضی گفته اند که: جمشید که در ابتدا «جم» نام داشت و عربها او را «منوشلخ» مینامند، به همه ممالک سفر میکرد. چون به آذربایجان رسید، فرمود تخت مرصعی از زر، بر جای بلندی به طرف مشرق بگذارند و خود، تاج مرصعی بر سر نهاده، بر آن تخت نشست.

همین که آفتاب طلوع کرد و پرتو اش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعی در غایت روشنی پدید آمد. همه مردم از آن شاد شدند و گفتند این روز نو است و چون به زبان پهلوی، شعاع را «شید» میگویند، این لفظ را بر جم افزودند و او را «جمشید» خواندند و جشن بزرگی بر پا کردند و از آن روز این رسم پیدا شد و تا به امروز به نام نوروز جمشیدی مانده است.

فردوسی که بدون شک شاهنامه خود را از کتب و رسایل پهلوی و ... اتخاذ کرده، بنیانگذاری نوروز را به جمشید نسبت میدهد.
همچنین ابن بلخی در «فارس نامه» که تالیف آن حدود قرن ششم هجری است، به این مطلب اشاره نموده است، وی میگوید: درباره نسبت دادن نوروز به جمشید ابهامات و تردیدهایی وجود دارد، زیرا جمشید یا جم، یک شخصیت اساطیری است.

 در اوستا نام جم به صورت «ییم» آمده و هندوان باستان هم خدایی به همین نام دارند و این تقارن نشان می دهد که دوران «جم» یا «ییم» را در زمانی که هنوز آریاییها به دو شاخه هندی و ایرانی تقسیم نشده بودند، باید قرار داد و در آن زمان آریاییها هنوز به سرزمین هند و فلات ایران مهاجرت نکرده بودند. بنابراین چنان چه جم در آن زمان می زیست، هرگز پایش به فارس و شهری به نام «استخر» نرسیده بود و علاوه بر این چنین شهری در آن زمان هنوز احداث نشده بود، زیرا جایی که بعدها نام استخر گرفت، همان تخت جمشید است که داریوش بزرگ آن را احداث کرد و نام اولیه اش «پارس شهر» بود که یونانی شده آن «پرسپولیس» شهرت بیشتری دارد.

به نظر میرسد که در مورد احداث تخت جمشید و به تخت نشستن جمشید در آن نوروز، با کارهای داریوش و شاهان دیگر هخامنشی، اختلاطی به وجود آمده و حوادث تاریخی، جنبه اساطیری پیدا کرده است، زیرا علاوه بر این که جمشید، سازنده تخت جمشید نیست و نمیتواند باشد، در اوستا که قدیمترین سند مکتوب است، اشارهای به بنیان گذاری نوروز توسط وی نشده است.

در کتاب کهن دینی هندوان اگر چه «ییم» یا جم حضور آشکاری دارد، اما از کارهایی که بعدها مورخان ایرانی در دوره ساسانی بعد، به او نسبت دادهاند، خبری نیست. بدینگونه اگر هم واقعا جمشیدی وجود داشته و نوروز را بنیان نهاده، دلایل قانعکنندهای برای اثبات یا رد آن در دست نیست. با این حال از این بحث نمیتوان برای رد قدمت نوروز نتیجهگیری کرد و به احتمال قوی این جشنی است که قوم ایرانی حتی پیش از به قدرت رسیدن هخامنشیان، برگزار میکردهاند و میتوان پیشینه آن را تا هزاره دوم پیش از میلاد و حتی جلوتر بالا برد، زیرا نوروز و فروردین ریشه در معتقدات کهن دینی آریایی دارد که حتی از زمان پیدایش حضرت زرتشت هم میگذرد.

«هرودت» مورخ نامی جهان باستان از آیین پرشکوه نوروز در شوش و تخت جمشید سخن گفته است که نشان میدهد در دوران هخامنشی این عید بزرگ را برگزار میکردهاند. به علاوه نموداری از آیین نوروزی بر دیوار دو پلکان شرقی و شمالی تالار آپادانا در تخت جمشید که داریوش اول در آن نمایندگان ملل تابعه را به حضور میپذیرفته است، نشان داده شده است.

در سنگ نگارههای این دیوارهها که از شاهکارهای حجاری عصر هخامنشی است، نمایندگان استانها و کشورهای تابعه هر کدام در جامه ملی ویژه کشور خود، در حالی که هدایایی شامل فرآوردهها و ساختههای سرزمینشان را به همراه دارند، دیده میشوند. این حجاریها عبارت از ۲۳ مجلس است در سه ردیف که نمایندگان هر استانی را درخت سروی از دسته دیگر جدا میکند و سرپرست هر دسته که آن هم از برجستگان آن قوم است، پیشاپیش آن قوم قرار دارد و توسط یک راهنما با مهماندار که پارسی است، به تالار پذیرایی راهنمایی میشود.

«گزنفون»، مورخ یونانی هم عصر اردشیر دوم هخامنشی، اشاره میکند که دید و بازدید نوروزی و مبادله هدایا از زمان کوروش کبیر مرسوم شده است و کوچکترها به دیدار بزرگترها میروند و برای آنها پیشکشی میبرند و از آنها هدیه میگیرند. بدین گونه این مراسم که اکنون نیز وجود دارد، نشان می دهد که قدمت نوروز و آیینهای آن به بیش از دو هزار و پانصد سال پیش می رسد.

حکایت می کنند، روزی حضرت سلیمان برای وضو و تطهیر می رفت. انگشتر خود را از دست درآورد و به خادم سپرد. دیوی شبیه خادم در آن نزدیکی بود. پیش رفت و انگشتر وی را گرفت و در انگشت کرد و بر تخت سلطنت سلیمان نشست. همگان گمان کردند سلیمان است و از او اطاعت کردند. هنگامی که سلیمان بیرون آمد و انگشتر خود را مطالبه کرد، آن را نیافت و دیوی را دید که بر تخت نشسته. نتوانست بگوید که من سلیمان هستم، زیرا بنیاد پادشاهی بر انگشتر بود و اسم های جلاله و اسم اعظم بر آن نقش بسته بود.

 سلیمان روی در بیابان نهاد، می رفت و می اندیشید تا به کنار دریا رسید و آنجا به مزدوری صیادان پرداخت. قریب به یک ماه رنج روزگار گذرانید و از کار خویش در حیرت بود که آن مقام سلطنت کجا و این خفت و خواری کجا؟ اما عبادت را فراموش نمی کرد تا شب چهلم.

از طرفی مردم دیدند سلیمان پادشاه، یعنی دیو، کار و رفتارش عوض شده. آصف وزیر گفت: این اخلاق سلیمان نیست! و به اسم اعظم خواست حقیقت فاش شود. دیو از اسم اعظم ترسید و انگشتر را در دریا انداخت و گریخت! ماهی ای به اذن خداوند آن انگشتر را خورد و همان روز در دام صیادی افتاد. صیاد آن ماهی را به سلیمان داد و وقتی شکمش را پاره کرد و انگشتر را در آن یافت، بسیار خوشحال شد و دانست که بار دیگر سلطنت به او ارزانی شده است.

پس انگشتر را در انگشت کرد. صیادان که متوجه شدند او سلیمان است نزد او آمدند و عذر خواستند. سلیمان باز بر تخت خود نشست. باد تخت وی را به هوا برد و شهرها و ممالک را به او نشان داد. می گویند آن روز نوروز بود